feed-image
شناسه خبر:12504 سه شنبه, 02 اسفند 1390 12:17 چاپ نسخه چاپی
پست الکترونیکی ارسال به دوستان
عقده اي كه پس از 23 سال سربازكرد!

اسماعيل مرتضايي - من به خود غره ام که اگر ثانیه ای از دردم، ثانیه ای از جهادم نزد خدا مقبول باشد در فردای قیامت همه انسان ها نزد ما فقیر و بی چیزند. بي كس

هستند حتی آنان که ما را از اتاق های خود بیرون انداختند!

چرا پس از 23 سال به بنياد مراجعه كزده ام؟

برادران عزیزم ! ثانیه ثانیه عمر ما عبادت است، لحظه لحظه درد مان که ما را به یاد پیمانمان با خدا می اندازداوج بندگی و عبودیت است . اما چكار کنیم که حتی ایوب پیامبر نیز از انسان بودن و اندازه داشتن این توان به خدای خود شکایت می کرد و جهت حفظ ایمانش به خدا پناه می برد.

زخم ها و رنج هاي تن و روان از یکسو و زخم زبان مردم و بعضاً تازه مومنین آسیب ندیده که چگونه به پروانگان پرسوخته بزم عشق مشق عاشقی می گویند که "می خواستی نروی" ، "خود كرده را تدبیر نیست"، غرغر و نا رضايتي فرزندان از دردهای شبانگاهیت و گفتن این جمله که مگر ما چه گناهی كرده ایم که باید مرتبا این حالت های شما راتحمل کنیم.
خدایا فرزندانی که آرزو داشتیم روزی داستان حماسه های ما را از بانه تا شلمچه برای نسلشان بیان کنند امروز دیگر خسته از بیماری های گوناگون ما، شاید آرزوی مرگ ما را داشته باشند.
تحمل همسران بزرگوار ما که با نیت خوشبختی و زندگی آرمانی، زندگی خود را با ما شروع نموده و اگر ایمان وصبرشان نبود شاید ثانیه ای حالت های متغیر روحی ما را تحمل نمی کردند . و بودند عده ای که نکردند .جایی که کلمه بیمار موج انفجار گرفته با دیوانه برابری می کند ! و بعضاً بسیاری از همسران جانبازان موج انفجار گرفته با مدراک پزشکی جانباز طلاق یکطرفه از این مسجود فرشتگان گرفته اند. تنهایی ، درد ، بیماری خستگی . آه که اگر عنایت الهی و یاد خدا نبود تحمل این روزها چه سخت و غیر قابل تحمل بود .

خدایا تو شاهد باش که اگر نبود مسئولیت های اجتماعی ، ما را چه به بنیاد و کمیسیون های رنگارنگ آن؛ ساعت ها نشستن پشت درب کمیسون تا آقایان پزشكان معتمد بنیاد شما را معاینه نمایند؛ و اگر نبود اثبات دنیوی هویتمان هرگز حاضر نبودم که زیباترین ایام عمرم را را که افتخار هم نشینی با مسجود ملائک را داشتم را با ضرایب درد و بیماری ارزیابی نمایم . که خود عزیزان و پزشکان به دلیل برخورد با این عزیزان بهتر از هرکس می دانند که حضور در جبهه و تاثیرات حضور دراز مدت در مناطق عملیاتی و رویت تکه تکه شدن ياران و امواج انفجار چه به صورت سانحه و چه بودن آن تاثیرات وحشتناکی در روح وروان و به تبع آن جسم انسان ها می گذارد.
ای کاش این بنیاد تشکیل نمی شد تا انسان هایی که با پول و امکانات این کشور و در سایه امنیت این بزرگواران، امروز صاحب انواع تخصص ها و مداراک عالیه شده اند و تشخیص آنان معیار ایمان و تقوا و جانبازی این عزیزان است را نبینم ( هر چند که عده ای معدود اغراق کننده، آن هم به دلایل ..... آن عزیزان را بر این داشته که همه را به یک چوب برانند )
من از زبان خود می گویم: خدایا گشایشی بر ما قرار بده تا مجبور نشویم حتی درب این بنیاد مقدس را ببینیم . اگر توان به دوش کشیدن این پیكر ضعیف و ناتوان و مجروح را داشتیم . اگر نبود مسئولیت اجتماعی در قبال خانواده ، من کجا و درخواست عمری مجاهدت را در عیار پزشکان متختص بنیادگذاشتن کجا!؟

خدایا در برابر همه دردها و رنج ها ي ناشی از مجاهدتم، در هنگام مرگ ایمانم را سالم بدار.

لا اله الا الله . محمد رسول الله و علی ولی الله

به من می گويند که این بیماری ها می تواند از مشخصه ها و علائم جنگ باشد. مدراک چه داری ؟ صورت سانحه ، بستری در بیمارستان و غیره . و هنگامی که به آنان توصیح می دهی آن زمان جمع آوری این مدراک رسم نبود و حتی ما تصور زندگی بعد از جنگ را نداشتیم با لبخندی که در آن هزار توهین نهفته است شما را به بیرون راهنمایی می کنند و شما با نسخه هایی که حتی به دلیل فقر مالي نتوانستی داروهای آن را تهیه نمایی با افکاری پریشان از این نوع برخورد، با سرفه های پیاپی در گوشه خیابان جهت بالا آمدن نفس می نشینی؛ ناگهان صدای افتادن سکه ای به زیر پایت تو را به خود می آورد و پس از آن سکه و اسکناس ، سریع صورت خود را می گیری و از محیط دور می شوی .

و نیمه های شب در کنار سجاده ات از خدا می خواهی که لحظه ای فقط لحظه ای از مجاهدت را فبول نماید . چون آنگاه سر با لا نموده و به همه دنیا و مسئولین فخر می فروشی و می گويي: من به خود غره ام که اگر ثانیه ای از دردم، ثانیه ای از جهادم نزد خدا مقبول باشد در فردای قیامت همه انسان ها نزد ما فقیر و بی چیزند. بي كس هستند حتی آنان که ما زا از اتاق های خود بیرون انداختند!

این نامه نه از سر استیصال و یا شعارهای متعارف قلمي شده، بلکه این عقده ای 23 ساله است که امشب بی اختیار سرباز کرده و هرچه می خواهم جلوی آن را بگیرم اشك مجالم را می برد و نوشتن تخلیه ام می کند .

 
نظرها
محسن: سلام ، عزيزم ما با تو همدرديم و هم نوا هستيم . ميدانيم با شهيدان كربلا هم ظلم شد و امروز با ما همان كردند كه با شهيدان كربلا كردند. البته بنده صورت جلسه دارم مدارك پزشكي هم دارم اما اينها بهانه است چون مسولان بنياد با قوانين عجيب هر كسي كه پارتي داشته باشد قبول ميكنند و صدها برگ از اين مدارك را قبول نميكنند و هيچ كسي هم پاسخگو نيست . اين ظلمها از دولت اصلاحات شروع شد يعني از تفكيك بنياد شهيد از بنياد جانبازان و حتي از رحلت امام راحل (ره) شروع شد . عده اي كه با ديدن جاي خالي امام بيت المال را تصرف كردند و اين شد كه ميبيني . اوايل دهه 70 محاكمه شدند و سال 88 فتنه كردند . امروز هم با اختلاس سه هزار ميلياردي محاكمه ميشوند ولي اين روزها سرشان در آخور غربي هاست و در فتنه بعدي كه خيلي نزديك است قصد دارند اسلام را نابود كنند نزديك است و داراي پول كافي هستند . دهه 70 اينقدر قدرت نداشتند و مجبور شدند تا سال 88 صبر كنند اما اينبار با ثروت و قدرت غربيها فتنه ميكنند. (دوشنبه, 08 اسفند 1390 09:01)
سفير: برادر مخلص وبسيجي جانباز سلام ، سلامي به گرمي نور خورشيد، اين حقير نيز مثل شما يك مجروح جنگي هستم اما مثل شما جانباز نيستم واز افتخار نام جانبازي دوري ميكنم چون لياقتش را ندارم ،اين را به شما ميگويم كه جانباز خدارا ميشناسد كساني هستند كه حتي يك شب عمليات را درك نكرده اند اما خودرا جانباز معرفي ميكنند ودرب بنياد را از لنگه درمي آورند بنده حتي براي پول دارو هم به بنياد نرفته ام . يكبارهم كه رفتم از بي مهري آقايان شاغل در بنياد روبروشدم . سرت را درد نمي آورم ولي مخلص هرچي جانبازم اگر شما قبول بفرمائيد. (یک شنبه, 07 اسفند 1390 07:01)
فرزند جانباز 35 درصد:: مسئولین محترم این بی تفاوتیها مکافاتش همین دنیاست.هیچ چیز به اون دنیا نمیکشه.مطمئن باشید. پس سفت دسته های صندلیتون رو بچسبید!!!!!!!!!!!! (چهار شنبه, 03 اسفند 1390 16:13)
حسن: سلام برادر نگران نباش همه منتظرند نسل ما کم کم تمام شود آنها با برنامه ریزی های خود خوب می دانند که دیر یا زود از دست غر غر های ما خلاص خواهند شد. آنها صبرشان زیاد است و تا بچه ای گریه کرد خواسته اش را برآورده نمی کنند!! نان را باید به نرخ روز خورد که ما بلد نیستیم. پس باید برویم سراغ کار خودمان. دیدار به قیامت مسوولین دلسوخته ! (چهار شنبه, 03 اسفند 1390 08:18)
فداکار وطن: ما از بیگانگان هرگز ننالیم که با هرجه کردند این آشنایان کردند. (چهار شنبه, 03 اسفند 1390 03:43)
abbas: اگر يك جانباز شيميايي شب عمليات ديده بالاي سر اين بنياد ويا مسئولين آن ميبود اين اتفاقات واين توهين ها و.................باقي آن بماند در روز قيامت رخ نميداد افسوس از اين كه هم رئيس بنياد وهم بسياري از مسولين رنگ جبهه عمليات در د آثار شيميايي وعوارض آن را نكشيده والبته لياقت ميخواهد كه آقايان ندارند. (سه شنبه, 02 اسفند 1390 15:22)
وفا: این یک نامه اعتراضی نیست بلکه دردنامه ای است که یک دلسوخته که نتوانسته در برابر شرایط بی تفاوت باشد و با مرکب خون دردش را روی کاغذ آورد که ما در شرایط جنگ چه روحیه ای داشتیم ولی الان مادیات ما را به کاغذ بازی کشانده تا پزشکان به ما در صد بیشتری بدهند درصد بالاتر یعنی حقوق بیشتر ، یعنی خودرو ،یعنی تامین مسکن و ... اما هنگامی که در نیمه های شب سر سجاده با خدای خود راز و نیاز میکنیم ،خودمان از خودمان بدمان می آیدکه چه بودیم چه شدیم ما در جبهه با شهدا زندگی کردیم حسن یاقری ها ،حاج همت ها ، خرازی ها و سایر شهدای که لیاقت خدا بر آنان نازل شد و به خیل شهدا پیوستند و ما رفیق نیمه راه شدیم و از این قافله جا ماندیم حالا آنقدر مالی و مادی شده ایم (خودم را میگویم) که داریم به گذشته پشت پا می زنیم ولی موقع نمازجایی که واسطه ای نیست خودمان هستیم و خدای خود می گویم چرا ؟ یعنی ایمانمان همین بود پس خدا را شکر وزیر ویا مسئولیت بزرگی نداشتیم با مردم عادی که پارتی هم تداشتند چه می کردم اصلا" برای جواب سلام سرمان را تکان هم می دادیم یاد قسمت هایی از فیلم دمکراسی در روز روشن می آفتم و امیر ستوده در بعضی از سکانس ها اگر با فیلم همزاد پنداری می کردی متوجه میشدی که هر چیزی که خودت فکر می کردی کاری درست است ، نه درست نبود فکر نکن حالا که جانباز شدی آنهم 70 درصد بی سئوال و جواب جایت بهشت است چون سلامتی ات را دادی حال اگه نمازت را مرتب نخوانی ،به مردم عادی زور بگی ، پارتی بازی کنی خداوند برگه تصویه حسابت را امضاء کرد و برایت کنار گذاشته همین است یک ایثارگر دردش میگیردو از فرجام خود نزد خدا می هراسد و بد و خوب کارش را نمیداند چگونه ارزیابی کند و عقده اش چون کوهی آرام ناگهان دچار آتشفشان می شود و گدازه هایش را بیرو میزد تا خالی شود و آن اشک ها خاصانه ترین اشکهای صداقت خداوندی است پاکتر از قطره شبنمی در کویر که هیچ تشاهبی ندارد و روح آدم به پاکی یک ساقه گل مصداق پیدا میکند.به امید فردایی روشنتر.وفا (سه شنبه, 02 اسفند 1390 14:22)

نظر خود را وارد نمایید