| شناسه خبر:12504 | سه شنبه, 02 اسفند 1390 12:17 |
نسخه چاپی ارسال به دوستان
|
| عقده اي كه پس از 23 سال سربازكرد! |
|
اسماعيل مرتضايي - من به خود غره ام که اگر ثانیه ای از دردم، ثانیه ای از جهادم نزد خدا مقبول باشد در فردای قیامت همه انسان ها نزد ما فقیر و بی چیزند. بي كس هستند حتی آنان که ما را از اتاق های خود بیرون انداختند! چرا پس از 23 سال به بنياد مراجعه كزده ام؟ |
| نظرها |
|---|
|
محسن:
سلام ، عزيزم ما با تو همدرديم و هم نوا هستيم . ميدانيم با شهيدان كربلا هم ظلم شد و امروز با ما همان كردند كه با شهيدان كربلا كردند. البته بنده صورت جلسه دارم مدارك پزشكي هم دارم اما اينها بهانه است چون مسولان بنياد با قوانين عجيب هر كسي كه پارتي داشته باشد قبول ميكنند و صدها برگ از اين مدارك را قبول نميكنند و هيچ كسي هم پاسخگو نيست . اين ظلمها از دولت اصلاحات شروع شد يعني از تفكيك بنياد شهيد از بنياد جانبازان و حتي از رحلت امام راحل (ره) شروع شد . عده اي كه با ديدن جاي خالي امام بيت المال را تصرف كردند و اين شد كه ميبيني . اوايل دهه 70 محاكمه شدند و سال 88 فتنه كردند . امروز هم با اختلاس سه هزار ميلياردي محاكمه ميشوند ولي اين روزها سرشان در آخور غربي هاست و در فتنه بعدي كه خيلي نزديك است قصد دارند اسلام را نابود كنند نزديك است و داراي پول كافي هستند . دهه 70 اينقدر قدرت نداشتند و مجبور شدند تا سال 88 صبر كنند اما اينبار با ثروت و قدرت غربيها فتنه ميكنند. (دوشنبه, 08 اسفند 1390 09:01)
|
|
سفير:
برادر مخلص وبسيجي جانباز سلام ، سلامي به گرمي نور خورشيد، اين حقير نيز مثل شما يك مجروح جنگي هستم اما مثل شما جانباز نيستم واز افتخار نام جانبازي دوري ميكنم چون لياقتش را ندارم ،اين را به شما ميگويم كه جانباز خدارا ميشناسد كساني هستند كه حتي يك شب عمليات را درك نكرده اند اما خودرا جانباز معرفي ميكنند ودرب بنياد را از لنگه درمي آورند بنده حتي براي پول دارو هم به بنياد نرفته ام . يكبارهم كه رفتم از بي مهري آقايان شاغل در بنياد روبروشدم . سرت را درد نمي آورم ولي مخلص هرچي جانبازم اگر شما قبول بفرمائيد. (یک شنبه, 07 اسفند 1390 07:01)
|
|
فرزند جانباز 35 درصد::
مسئولین محترم این بی تفاوتیها مکافاتش همین دنیاست.هیچ چیز به اون دنیا نمیکشه.مطمئن باشید.
پس سفت دسته های صندلیتون رو بچسبید!!!!!!!!!!!! (چهار شنبه, 03 اسفند 1390 16:13)
|
|
حسن:
سلام برادر نگران نباش
همه منتظرند نسل ما کم کم تمام شود آنها با برنامه ریزی های خود خوب می دانند که دیر یا زود از دست غر غر های ما خلاص خواهند شد. آنها صبرشان زیاد است و تا بچه ای گریه کرد خواسته اش را برآورده نمی کنند!! نان را باید به نرخ روز خورد که ما بلد نیستیم. پس باید برویم سراغ کار خودمان. دیدار به قیامت مسوولین دلسوخته ! (چهار شنبه, 03 اسفند 1390 08:18)
|
|
فداکار وطن:
ما از بیگانگان هرگز ننالیم که با هرجه کردند این آشنایان کردند. (چهار شنبه, 03 اسفند 1390 03:43)
|
|
abbas:
اگر يك جانباز شيميايي شب عمليات ديده بالاي سر اين بنياد ويا مسئولين آن ميبود اين اتفاقات واين توهين ها و.................باقي آن بماند در روز قيامت رخ نميداد افسوس از اين كه هم رئيس بنياد وهم بسياري از مسولين رنگ جبهه عمليات در د آثار شيميايي وعوارض آن را نكشيده والبته لياقت ميخواهد كه آقايان ندارند. (سه شنبه, 02 اسفند 1390 15:22)
|
|
وفا:
این یک نامه اعتراضی نیست بلکه دردنامه ای است که یک دلسوخته که نتوانسته در برابر شرایط بی تفاوت باشد و با مرکب خون دردش را روی کاغذ آورد که ما در شرایط جنگ چه روحیه ای داشتیم ولی الان مادیات ما را به کاغذ بازی کشانده تا پزشکان به ما در صد بیشتری بدهند درصد بالاتر یعنی حقوق بیشتر ، یعنی خودرو ،یعنی تامین مسکن و ... اما هنگامی که در نیمه های شب سر سجاده با خدای خود راز و نیاز میکنیم ،خودمان از خودمان بدمان می آیدکه چه بودیم چه شدیم ما در جبهه با شهدا زندگی کردیم حسن یاقری ها ،حاج همت ها ، خرازی ها و سایر شهدای که لیاقت خدا بر آنان نازل شد و به خیل شهدا پیوستند و ما رفیق نیمه راه شدیم و از این قافله جا ماندیم حالا آنقدر مالی و مادی شده ایم (خودم را میگویم) که داریم به گذشته پشت پا می زنیم ولی موقع نمازجایی که واسطه ای نیست خودمان هستیم و خدای خود می گویم چرا ؟ یعنی ایمانمان همین بود پس خدا را شکر وزیر ویا مسئولیت بزرگی نداشتیم با مردم عادی که پارتی هم تداشتند چه می کردم اصلا" برای جواب سلام سرمان را تکان هم می دادیم یاد قسمت هایی از فیلم دمکراسی در روز روشن می آفتم و امیر ستوده در بعضی از سکانس ها اگر با فیلم همزاد پنداری می کردی متوجه میشدی که هر چیزی که خودت فکر می کردی کاری درست است ، نه درست نبود فکر نکن حالا که جانباز شدی آنهم 70 درصد بی سئوال و جواب جایت بهشت است چون سلامتی ات را دادی حال اگه نمازت را مرتب نخوانی ،به مردم عادی زور بگی ، پارتی بازی کنی خداوند برگه تصویه حسابت را امضاء کرد و برایت کنار گذاشته همین است یک ایثارگر دردش میگیردو از فرجام خود نزد خدا می هراسد و بد و خوب کارش را نمیداند چگونه ارزیابی کند و عقده اش چون کوهی آرام ناگهان دچار آتشفشان می شود و گدازه هایش را بیرو میزد تا خالی شود و آن اشک ها خاصانه ترین اشکهای صداقت خداوندی است پاکتر از قطره شبنمی در کویر که هیچ تشاهبی ندارد و روح آدم به پاکی یک ساقه گل مصداق پیدا میکند.به امید فردایی روشنتر.وفا (سه شنبه, 02 اسفند 1390 14:22)
|




