| شناسه خبر:4370 | یک شنبه, 23 اسفند 1388 09:58 |
نسخه چاپی ارسال به دوستان
|
| دربارۀآقا مهدی از کانادا |
|
شک می نداخت که آیا ایشون در دنیای واقعیت به سر میبرن. من و برادرم کاظم ده سالمون بود که در اردوی آمادگی نظامی در جاده چا لوس با ایشون و آقای عمادی که چندین سال اسیر بود و آقای احدی آشنا شدیم . من که فکر نمی کنم اگه هزار سال تو این دنیا زندگی کنم دیگه فردی به عظمت روحه آقا مهدی را باهاش برخورد کنم. صادق از کانادا" امروز حتما" روز خوبی برایم خواهد بود خوش یمن و مبارک. آقا مهدی را هرکس بقدر لحظه ای دیده یادش در دلش همیشه سبز می ماند . چه رسد به من که در طول زندگی کم بهایم اگر نگویم بی بها، افتخار وسعادت این را داشته ام که مدتی با این گل های باغ آفرینش محشور بوده ام. او وجودی بهشتی بود که حضورش کوه ها وبیابان ها را به بهشتی خرم و با صفا تبدیل می کرد. هنوز طنین صدای زیبا وملکوتی اش که صبح ها با شنیدن آن از خواب شیرین سحرگاهی دل می کندم در گوش جانم مترنم است. هر روز صبح هرچه هم زود بیدار می شدیم او را پائین پای بچه ها که خواب بودند نشسته می دیدیم. و قران تلاوت می کرد .او از سرمای انتهای سنگر پتویی روی دوشش می انداخت و به نماز شب و تهجد می پرداخت و تا طلوع خورشید قرآن وی خواند. صوت قرآن خواندنش هنوز هم در گوشم می پیچد . لهحن لهجهۀ شیرینش دلانگیز بود و دوست داشتی بهانه ای برایش فراهم کنی تا با تو حرف بزند. من بی سیم چی جیپ فرماندهی او بودم ولی اعتراف می کنم که او نه به من نیازی داشت ونه به بی سیم. چرا که او بدون سیم با مرکز فرماندهی کل هستی مدر ارتباط بود. چهرۀ خندان ، روی خوش ، سادگی و صفایش ، ایمان و از خود گذشتگی اش او را حتی در میان بسیاری از بچه های جبهه که سرآمد مردمان آن روزگار خوب بودند کرده بود. من چه سعادتمند بودم وامروز چه روز خوبی است که با یاد او آغاز می شود. برای همین از دوستی که با نوشته اش روز مرا بیاد ماندنی کرد تشکر می کنم و برایش آرزوی سلامتی دارم. سال 1361در جبهۀ سومار ، ارتفاع 402سنگر خوب و قشنگی داشتیم که چه مردان آسمانی ای درآن حضور داشتند وحضور می یافتند. همه را شمع وجود آقا مهدی درآن بیابانها و تپه ماهورها ودر دلسنگری کوچک اما با صفا جمع می کرد. شهیدانی چون رستگار مقدم، موحد دانش ، شهید احمد لو، برادر ناصح، برادر مهدی قاسمی و....الهی که هیچ وقت از یادشان محروم نگردیم! "بهروز ساقی" |
| نظرها |
|---|
|
عدالت جانباز 40%:
خدا می دونه راست وحقیقت میگه این برادر . من هم 14 سالم بود در همین اردوگاه که اول جاده چالوس قرار داره و در حین اموزش برای اعزام به جبهه بودم که با این بزرگ مرد اشنا شدم . انشاالله ایشان و برادر بزرگوارشان با سید الشهدا محشور بشن . و همچنین همه علمداران لشگر سیدالشهدا (ع) (یک شنبه, 23 اسفند 1388 18:30)
|



فاش نیوز - 







