feed-image
شناسه خبر:12285 سه شنبه, 18 بهمن 1390 18:17 چاپ نسخه چاپی
پست الکترونیکی ارسال به دوستان
مشتي خاك!

و در كمال صداقت و عاشقانه در بخشي از وصيت نامه اش نوشت:« اگر جنازه ام به دست شما رسيد و براي ديدنم آمديد، با چادرسفيد بياييد كه انگار به عروسي عزيز خود مي رويد و در روز تشييع جنازه هم با چادر سفيد باشيد كه انگار عزيز خود را به حجلة دامادي مي بريد...

شهيد بسيجي، علي قاريان پور آن قدر سريع آمد و رفت كه چشمان خيلي ها در راهش باز ماند. چشم هايي كه هنوز اشك هاي ممتدش در سينه زني ها براي آقا امام حسين و ميدانداري هايش را كه گاهي به بي هوشي در راه مقتدايش منتهي مي شد را هرگز فراموش نمي كنند.
او در كمال صداقت و عاشقانه در بخشي از وصيت نامه اش نوشت:« اگر جنازه ام به دست شما رسيد و براي ديدنم آمديد، با چادرسفيد بياييد كه انگار به عروسي عزيز خود مي رويد و در روز تشييع جنازه هم با چادر سفيد باشيد كه انگار عزيز خود را به حجلة دامادي مي بريد. در پشت جنازه ام شعارهاي حسين حسين و يا مهدي بدهيد كه آقايم شب اول قبر به داد من روسياه برسد. يك شاخه گل سرخ و يك قطعه عكس امام را در قبرم بگذاريد تا آ نها را به آقا و مولايم حسين بدهم، اگر چه نمي دانم در آن لحظه چه بگويم. و اگر مي شود يك مقدار خاك كربلا در قبرم بگذاريد و جنازه ام را نيمه شب دفن كنيد و برويد ببينيد كه چرا فاطمه به علي فرمودند كه مرا نيمة شب دفن كن! و چون همة ما از خاك آمده ايم و به خاك برمي گرديم، بر روي سنگ قبرم نوشته شود: مشتي خاك به پيشگاه خداوند متعال. و در آخر دوست دارم در آخرين لحظه زندگي، لب تشنه از دنيا بروم«.
راوي: حسن شكيب زاده
منبع: ماندگاران ، حسن شكيب زاده ،نشر شاهد ،1390.

 
نظرها
کوثرهادی: عالی بود. (شنبه, 22 بهمن 1390 10:46)

نظر خود را وارد نمایید