feed-image

کارشناس حقوقی

مقاله و يادداشت

شناسه خبر:3043 چهار شنبه, 16 دي 1388 13:05 چاپ نسخه چاپی
پست الکترونیکی ارسال به دوستان
نامه ای که هشت سال در راه بود
نوشته شده توسط نرگس - ک   

نامه‌اي که پيش‌رو داريد در زمان دولت اصلاحات و در پاسخ به بيانات آقاي صادق زيباکلام در مناظره‌اي در دانشگاه الزهرا تهران نوشته شده است که هيچ وقت مجالي براي چاپ يا رسيدن به مقصد نيافت.

مناظره مذکور با حضور آقاي صادق زيباکلام، خسروشاهي و اجراي سرکار خانم فرهمندپور و در واکنش به محکوميت زندان آقاي عبدالله نوري برگزار شده بود.

نکته جالب در اين نامه تشابه موضوع آن با شرايط امروز جامعه ماست. ارجاعاتي مانند: انتخابات، ولايت فقيه، نفاق، دانشجو، قانون و قانونمندي از جمله اين تشابهات است.

اين نامه همان زمان توسط سرکار خانم نرگس – ک نوشته شده است که در پي مراجعه به آرشيو شخصي‌اش به بازخواني آن پرداخته و آن را به ما سپرده است که بدون دخل و تصرفي به صورت کامل منتشر مي‌شود و مطالعه آن خالي از لطف نيست.

بسم الله الرحمن الرحيم

رب اشرح لي صدري و يسرلي امري وحلل عقده من لساني يفقهوا قولي

مشتاق گل از سرزنش خار نترسد

حيران رخ يار ز اغيار نترسد

نه جاي مغلطه است نه گاه مماشات، امروز زمانه شمشير علي (ع) را مي‌طلبد که اگر مي‌بود سيل خون جهان را بر مي‌داشت امروز همان زمان است که ولايت علي (ع) به باورهاي ساده لوحانه مردم عامي ازکلام مغرضان خوش بيان، دست مايه خاصان بظاهر عالم شد و علي را به سکوتي 25 ساله کشاند.

همان حامياني که وصاياي پيامبر را در واپسين لحظات عمر پربرکتش هذيان خواندند و آنچه را که پيامبر آن را مصلحت اسلام و مسلمين تشخيص دادند به تمسخر و بازي‌هاي قدرت طلبانه خود به نفع خويش تغيير دادند.

اما هنگامي که علي (ع) به خلافت رسيد آنگاه که ديگر مماشات نبود امام شمشير به دست گرفتند.

مي دانيد به روي چه کساني؟

به روايت تاريخ در جنگ احد در پي شکست ظاهري مسلمين فقط 8 تن تا سرحد بذل جان در کنار پيامبر جنگيدند و مابقي از ميدان گريختند که از ميان 8 نفر تنها 3 تن از مهاجرين بودند علي (ع)، طلحه و زبير.

آري علي (ع) در زمان خلافت خويش در جنگ جمل به روي طلحه و زبير شمشير کشيد. طلحه و زبير از خوش سابقه ترين‌هاي زمان پيامبر. که اين خود حيرت خيلي‌ها را برانگيخت.

آن زمان خيلي‌ها بر قضاوت علي (ع) در دادگاه عادلانه اش تاب نياوردند و طلحه و زبير و عايشه را بر علي‌(ع) ترجيح دادند.

آنان حتي سخن پيامبر را نشنيده گرفتند که فرموده: الحق مع علي و علي مع الحق

هميشه حق با علي است و علي با حق است.

تنها آنان که حق را از باطل تشخيص دادند در سپاه علي (ع) قرار گرفتند.

امروز تاريخ با شکل تازه‌اي تکرار مي شود. امروز در زمان حاکميت ولي فقيه فرد يا افرادي محاکمه مي‌شوند که سوابق درخشاني در انقلاب دارند و زحمات و مرارتها و سختي‌هاي انقلاب را تجربه کردند.

اما دوستان آنان که شخص شناسند و نه حق شناس اجراي قانون در حکومت ولي فقيه را تاب نمي‌آورند.

اينان چرا رودربايستي مي‌کنند يکباره نعوذ بالله ولايت و قضاوت علي (ع) را به حکم آنکه به روي طلحه و زبير با چنين سابقه‌اي شمشير کشيد محکوم کنند (گرچه چنين جسارتي از ايشان بعيد نيست زيرا اينان همان‌هايي هستند که کشته شدن امام حسين(ع) در روز عاشورا را نتيجه خشونت پيامبر در جنگ با کفار مي‌دانند).

آنقدر وقيحانه قلم به دست گرفته‌اند که بر فعل و کردار پيامبر خدا که عصمت از خصيصه‌هاي مسلم اوست خرده مي‌گيرند و نظريه پردازي مي‌کنند آيا از اين خاصان عالم نما هم مي‌توان انتظار داشت.

دانشجويان عزيز! آقاياني که دم از قانون و قانونمندي مي‌زنند به محض آنکه کلامي  از آن را مخالف ميل و صلاح خويش مي‌يابند اساس آن را زير سئوال مي‌برند. جالب تر اين است که آنان ولايت فقيه را در مقام نظارت مي‌خواهند، نه اجرا.

حال شما قضاوت کنيد آنها که در حال حاضر ولايت فقيه در مقام اجراست اينگونه با قانون درافتاده‌اند تا آن را به نفع خويش تغيير دهند آن وقت که ولايت فقيه تنها ناظر باشد با اين نظام چه خواهند کرد؟ آنگاه که ديگر بايد فاتحه انقلاب و دستاوردهاي آن و ثمره خون صدها هزار شهيد و جانباز و اين ملت شريف را خواند.

دوستان! گروهي دم از مخصلين ولايت مي‌زنند و خود را تابع ولي فقيه معرفي مي‌کنند و به ظاهر تبعيت از ولايت را در سخنان خود مي‌گنجانند اما دادگاه ويژه روحانيت را که بارها و بارها از زمان ولي فقيه مورد تاييد قرار گرفته غيرقانوني مي‌دانند. دادگاهي که صيانت از نهاد روحانيت را عهده دار است و تاسيس آن به فرمان امام راحل بود.

آيا مي‌توان باور داشت که تابع ولايت فقيه بود اما مخالف تأييدات او؟

و اما رنج آورتر اين است که زمانه ولايت فقيه را با زمانه محمدعلي شاه تشبيه مي‌کنند. عدالت او را با ظلم محمدعلي شاه مي‌سنجند و ولايت او را با سلطنت شاه قاجار قياس مي‌کنند.

به شهادت تاريخ محمدعلي شاه فردي مستبد، ضد مردمي و ضد مشروطه بود.

دوستان! در زمان سلطنت محمدعلي شاه بزرگترين جنايت تاريخي درباره ايران رخ داد و آن جنايت عقد قرارداد تقسيم ايران بين انگلستان و روسيه تزاري بود.

آقاي لينچ انگليسي در مجله ؟؟؟؟؟  امپراطوري) آن زمان مي‌نويسد:

ايران مانند روح  مرده‌اي است که در ضيافتي که به احترام روسيه در اين قرارداد برپا ساخته‌ايم ظاهر شد.

وقتي نشاط اين جنگ اوج گرفت اين ملت کوچک که آثار هنر و هوش او جهان را توانگر ساخته ميان حيات و مرگ افتاده است و ما آن را پيچيده کنار مي‌اندازيم و اکنون تنها و بيچاره به پاي ما افتاده است.

آري! اگر انقلاب کبير روسيه به دست آزادمردان آن کشور به وقوع نپيوسته بود استقلال سياسي و اقتصادي ايران سپري شده بود و شايد امروز ديگر اسمي از ايران در نقشه جهان ديده نمي‌شد.

حال قضاوت کنيم که آيا در کداميک از سده‌هاي اخير تاريخ ايران بعد از جنگي و يا حتي بدون دخالت در جنگي تماميت ارضي خود را حفظ کرده و در کدام مقطع تاريخي به غير از 20 سال اخير ايران توانسته شرف خود را به عنوان يک کشور آزاد مستقل حفظ کند. و در کدام سطر از تاريخ خوانده‌ايم که ابرقدرت جهان امروز از کشور ايران يا هر کشور ديگري عذرخواهي يا دلجويي کند.

محمدعلي شاه در ضمن مخالفت با مشروطه مجلس را که متشکل از نمايندگان مردم بود به توپ بست.

حال دوباره به قضاوت بنشينيم مگر نه آنکه امروز خود ما مردم به پاي صندوق راي رفتيم و به نمايندگان مجلس خبرگان راي داديم. اعضاي مجلس خبرگان توسط خود ما مردم انتخاب شده اند و مگر نه اين است که ولي فقيه ما را پس از رحلت اماممان، همين مجلس برگزيد. در اصل رهبر به انتخاب خود مردم برگزيده شده، پس نه اينکه راي رهبر راي مردم است؟

حال با توجه به شخصيت محمدعلي شاه و شناخت سلطنتش جايز است که آقاي (عبدالله نوري) را به جهانگير خان صور اسرافيل تشبيه کنيم.

آه از ظاهر الصلاح‌هاي کج‌انديش که با ژست‌هاي ظاهري و عوامفريبانه به منبر مي‌روند و هرچه به دلخواه خويش است مي‌گويند.

جوانان ظاهر بين کم نيستند که جلب ژست‌هاي آقايان شوند اما اشتباه گرفته‌اند، لااقل در قشر ما دانشجويان اين جوانان حداقل‌اند. بدانيد دانشجويان مسحور زيبايي کلام نمي‌شوند آنان شيفته معاني زيبايند.

دانشجويان تفاوت خوب حرف زدن با حرف‌هاي خوب زدن را مي‌دانند.

آخر اگر دوران ولايتي امروز به مانند سلطنت محمدعلي شاه بود که جرأت چنين قياسي و تهمتي را به راحتي در بلندگوي دانشگاه نداشتند.

اگر آزادي بيان نبود که در کوچه‌هاي پايتخت با صداي بلند به ولي فقيه ناسزا نمي‌‌گفتند که اين ناسزا نه به شخص رهبري بلکه به شرف و عزت تمام ملت بود.

و از همه مهمتر که اگر دوران، دوران خفقان و عدم آزادي بيان بود امام زمان ما را که ديگر شکي در ولايت او نيست به استهزاء نمي‌گرفتند.

ديگر چه مي‌خواهند بگويند و نگفتند و در قالب نمي‌توانيم  بگوييم، چه‌ها که نگفتند.

آنان که ما را به خواندن تاريخ تشويق مي‌کنند بدانند که ما تاريخ را به اندازه آنان تورق نکرديم ولي آنقدري را هم که خوانديم سعي مان اين بوده که خوب بخوانيم، با تاريخ گزينشي برخورد نکنيم و بدانيم که همان تفکري که ميرزا جهانگيرخان را کشت شيخ فضل الله نوري را به دارآويخت، شيخ موسي خياباني را روزها بر چوبه دار به نمايش گذاشت و به مدرس جام زهر نوشانيد.

حال توصيه مابه ايشان اين است که سعي‌شان اين باشد که آيندگان آگاه، با خواندن شرح حالشان در تاريخ به ياد کساني امثال: سلمان فارسي، مالک اشتر و ابوذر بيفتند نه طلحه و زبير.

سخن بسيار است. در انتها ذکر اين جمله از امام راحلمان خالي از لطف نيست که فرمود:

انقلاب به هيچ احدي بدهي ندارد و ما هنوز چوب اعتماد بيش از حد به اين گروه‌ها را مي‌خوريم.

يا اباصالح المهدي! اگر امروز مدعيان به جهت اجراي قانون فرياد تسليت، تسليت سرمي‌دهند خود شاهد بودي که هنگام اهانت به ساحت مقدست از آنان هيچ نداي تسليتي به گوش نرسيد.

گرچه، چه جاي تسليت که خود تسلي بخش الام و دردهاي بشري.

شرمندگي ما را پذيرا باش

واعظان کين جلوه در محراب و منبر مي‌کنند

چون به خلوت مي‌روند آن کار ديگر مي‌کنند

مشکلي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي‌کنند

گوييا باور نمي‌دارند روز داوري

کين همه قلب و دغل در کار داور مي‌کنند

يا رب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان

کين همه ناز از غلام و ترک و استر مي‌کنند

آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس

کين زمان خرمهره را با دُر برابر مي‌کنند

بنده پير خراباتم که درويشان او

گنج را از بي نيازي خاک بر سر مي‌کنند

نرگس - ک

 
نظرها

نظر خود را وارد نمایید